#ناخواسته_پارت_51
هر هفت نفر بعلاوه من و فرهام و فرزادنشستیم.فرهام تک سرفه ای کرد و گفت:
-قبل از هر چیزی از همگی ممنونم که به موقع تشریف اوردین.همونطور که می دونید من روی دقیق بودن خیلی حساسم به همین منظور برای این پروژه شما هشت نفرو انتخاب کردم.پروژه جدید یه دفتر صادرات ماهی و میگوئه.
صندلی اش را به عقب هل داد و بلند شد . عکس و فیلم های ساختمان را روی ویدئو پروژکتور انداخت و ادامه داد:
-از نما تا دیزاین داخلی تمام اتاقارو به دفتر ما سپردن.مالک اقای نامداری به بنده و شرکت خیلی لطف دارن و گفتن همه جوره قبولمون دارن بخاطر همین میخوام بهترین کارمونو ارائه بدیم.نمای ساختمون همونطور که میبینین شکل ماهیه که پلنشو خودم ارائه دادم و احتمالا تا اخر هفته کار نمای ساختمون تموم میشه.
ساعتی گذشت وبعد از اتمام عکس ها وتوضیحات فرهام ،چند نفر سوال کردن و جواب گرفتن ووقتی دیگر سوالی نماند فرهام لب تاپ را بست و یک وری به میز تکیه داد . گفت:
- احتمالا تا یکی دو هفته اینده کار داخل ساختمونو شروع می کنیم .شما برای فضای داخلی شرکت ، اتاق ها و مخصوصا اتاق خود اقای نامداری هر طرحی که دارینو پیاده کنید.از همین امروز تا یک روز قبل رفتنمون به پروژه وقت دارید.
با حیرت پرسیدم:
-رفتن به پروژه یعنی چی؟
خیلی جدی نگاهم کرد و گفت:
-متوجه منظورتون نمیشم.
مهندس زمزمیان گفت:
-اقای دکتر ایشون تجربه ی اولشونه برای همین میپرسن.
نگاه خیره اش حالا روی مقنعه مهندس زمزمیان بود:
-پس شما بهشون توضیح بده.
مهندس مقنعه اش را کمی جلو کشید و رو به من گفت:
-ببینید کار شرکت ما اینجوریه .پروژه ایی که به شرکت محول میشه رو شخص طراح روی اجراش نظارت میکنه تا هیچ کم و کاستی نداشته باشه.
-اگه پروژه زمان بر باشه چی؟
romangram.com | @romangram_com