#ناخواسته_پارت_40
-ایدا حالم بده.
-چی شد؟دعواتون شد؟زد تو گوشت؟اخراجت کرد؟گفت زشت شدی؟حالتو گرفت؟
-اه ه ه ه ه هیچی بابا توام.یه لحظه ببند فکتو بهت بگم.
-خوب بگو نصف جون شدم.
-بهم فهموند که دوسم داره.
ایدا هم مثل من تعجب کرد:
-مطمئنی؟شاید تو اشتباه فهمیدی.
چپ چپ نگاهش کردم:
-مگه من چمه که اون از من خوشش نیاد؟دلشم بخواد.
-نه منظورم این نبود ،به خاطر سوتفاهمای پیش اومده گفتم.
تمام اتفاقات و حرف هارا برایش تعریف کردم:
-به نظرت منظورش چی بود؟
-همون که تو گفتی.
سرم را با دستانم گرفتم و گفتم:
-من اصلا نمیتونم دیگه سر پا بایستم میرم خونه تو مامانم اینارو توجیه کن.
-کلید داری؟
romangram.com | @romangram_com