#ناخواسته_پارت_226


-چرا؟

-این شعبه، شعبه ی ویژه اس پس ویترینشم باید ویژه و خاص باشه. من دلم نمیخواد که مانکن بزارم پشت این شیشه های خوشگل، من میخوام عکس مانکن ها و مدلای مخصوص مزون رو که توی البوم هست با ویدئو پروژکتور روی پرده بندازن.

نفس عمیق کشیدم و با دستانی که روی سینه ام قلاب شده بود تکیه دادم.

-نظرت چیه؟

-تا اینجا که عالیه.

-حالا میرسیم به دیزاین داخلی که ایدت عالی بود. این فضا رو طبق خواسته تو به سه قسمت تقسیم کردم و با سه رنگ سبز و سفید و قرمز نشون دادم که قسمت شرقی سبز و نیم طبقه بالا سفید و قسمت غربی قرمز باید باشه . کوروش یا طراحای لباس ، لباس رو بر اساس ارزش و قیمت به سه قسمت دسته بندی میکنن و تو این سه قسمت میچینن. اینجا ها هم که قسمت پرو لباسه که باز طبق طراحی تو ، پرو هر قسمت جداگونه و پشت رگال همون قسمته و....

-اتاق مدیریت کو پس؟

-اهان اونو اوردم طبقه پایین پشت صندوق گذاشتم مثل اتنای شانزه لیزه.

-خوبه.

-نکته ایی چیزی به ذهنت نمیاد؟ خروجیشو بزنم؟

-اره عالیه هیچ مشکلی نداره.

-پس برات ایمیل میکنم تا برای اجرا به شرکتت بدی.

صدای ایفون امد و با دیدن تصویر درزاد تمام استرس هایم خوابید!!

روز بعد از الیزابت منشی اقای دوقان خواستم تا برایم وقت بگذارد که طرح ها را به او نشان دهم.

ظهر بود که الیزابت تماس گرفت و گفت که دوقان منتظرم است. تبلت و کاغذ و مدادم را برداشتم و به اتاق اقای دوقان رفتم. ابتدا برایش توضیح دادم که این طراحی صرفا برای تشکر شخصی از کوروش است و فقط باید هزینه اجرای ان را با او حساب کنند.

به دقت طرح هارا نگاه می کرد و گاه سبیل های کوتاهش را می خاراند و گاه از بالای عینک مستطیلی اش مرا نگاه می کرد . هربار به رویش لبخند می زدم و او با اخم چشم از من می گرفت!!


romangram.com | @romangram_com