#ناخواسته_پارت_222


-چندبار سلام کنم؟ پای تلفن سلام کردیم دیگه.

درزاد امد و کاملا بی تفاوت به هر دو سلام کرد.

چشمان کوروش پر از لبخند شد؛ درزاد تی شرت لیمویی و جین ابی پوشیده بود و موهایش را بافته بود.

صبحانه را اماده کردم و صدایشان زدم. کوروش گفت:

-اخ جون رولت.

ویکی از انها را برداشت و گاز زد. بازهم فرهام اخم کرد و زیر لب اهسته ولی طوریکه کوروش بشنود گفت:

-خوب شد ما اومدیم تا شکم تو هم به یه نوایی برسه.

از سر خجالت به کوروش لبخند زدم و او هم بی تفاوت به فرهام به رویم لبخند زد و حرص او را بیشتر دراورد.

بعد از خوردن صبحانه روی مبل نشستیم تا برنامه ریزی کنیم.از کوروش پرسیدم:

-خوب چه برنامه ایی ریختی برامون؟

او هم پای چپش را روی پای راستش انداخت و گفت:

-اگه همه موافق باشیم بریم دو، سه تا از موزه هارو ببینیم.

موافق بودیم و پس از اماده شدن از خانه خارج شدیم.

بعد از بازدید موزه، موقع ناهار درزاد گفت:

-دلم کباب میخواد.

کوروش هم مارا به رستوران ایرانی برد وهمگی چلو کباب خوردیم.


romangram.com | @romangram_com