#ناخواسته_پارت_220
-صبح بخیر بیدارین؟
خمیازه کشیدم و گفتم:
-سلام با صدای زنگ تو بیدار شدم.
-حدس زدیم خواب باشین،دیگه بیدار شین ما داریم میایم.
-باشه.
-چیزی نمیخواین؟
-نه راستی پول ناهار دیروزم باید بهت بدم.
پوفی کرد و گفت :
-از دست تو با این اخلاقات.
وقطع کرد. بلند شدم و به حمام رفتم. بعد از اینکه دوش گرفتم و سر حال شدم با همان حوله تن پوش به اشپز خانه رفتم. تصمیم داشتم برای صبحانه رولت فرانسوی درست کنم. خودم که عاشقش بودم. قهوه جوش را روشن کردم و تخم مرغ های فرهام را داخل اب روی گاز گذاشتم . پنیر و مربا و نان تست را از یخچال برداشتم.
همین که بوی قهوه بلند شد درزاد هم بیدار شد.کش و قوسی به بدنش داد و سلام کرد . گفت:
-چه بوی خوبی داره این قهوت.
-یادم باشه برات بخرم با خودت ببری، پاشو درزاد الان میرسن اینا.
-کمک نمیخوای؟
-تو بلند شی برای من هزارتا کمکه.
رولت های نان را سرخ کردم و روی خاک قند گذاشتم و به اتاقم رفتم تا لباس بپوشم.
romangram.com | @romangram_com