#ناخواسته_پارت_219

-تو سه سال دنبال فرحانه بودی؟

-بعدا در موردش حرف میزنیم برای امروز بسته.

رویم را از او گرفتم .هنوز هم نمی توانستم درمورد ان "زن" چیزی بپرسم ، تازه غرور شکسته ام را جمع کرده بودم . نمی خواستم باز هم برای او بشکنمش.بر فرض که پرسیدم چه جوابی می خواست به من بدهد؟

یا می گفت " به تو چه، من که تعهدی به تو ندارم" ویا اینکه "اشتباه کردم" بنابر این تصمیم داشتم فعلا چیزی نپرسم تا ببینم خودش چیزی می گوید یا نه!

*****

وقتی به خانه رسیدیم به قدری خسته بودیم که نای صحبت نداشتیم. درزاد نشسته روی مبل خوابش برده بود.جایش را درست کردم و خواباندمش. درحال انداختن پتویش بودم که خوابالود پرسید:

-ساعت چنده؟

-دوازده،بخواب عزیزم.

-یعنی دو و نیم به....

با خنده گفتم:

-بخواب دیگه دیوونه.

داخل اتاقم رفتم و روی تخت افتادم.چشمانم بسته بود که صدای پیام امد.

-از رابطت با این یارو در عذابممممممممممم.

عکسش را بزرگ کردم،تصویر اسمان در قاب پنجره هواپیما بود و نوشته بود" من به تو می اندیشم، نه به تنهایی خویش"

با خود فکر کردم امروز که تمام شد ، فردا هم یکشنبه و تعطیل بود و دوباره از پس فردا باید سرکار میرفتم و کمتر با فرهام و درزاد بودم. از اینکه همراهیشان نکنم ناراحت بودم اما خواب و خستگی اجازه ناراحتی بیشتر را نداد، در عالم خواب و بیداری یادم افتاد که پیام فرهام را جواب ندادم!!



صبح با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار شدم. تماس از طرف کوروش بود و چون دیر به خود امده بودم قطع شد. خودم تماس گرفتم و با اولین بوق جواب داد:

romangram.com | @romangram_com