#ناخواسته_پارت_214


این مشعلو میبینی.این هیچ وقت خاموش نمیشه اخه هویت یکی از سربازا رو نتونستن پیدا کنن و این مشعل به یاد اونه.

-خیلی جالبه.واقعا یکی از به یاد موندنی ترین کارای ناپلئون ساختن این طاق بوده .

-اوهوم .با اسانسور میری بالا یا پله؟

-پله.میخوام نقاشیای رو دیوارا رو ببینم.

-دویست و خورده ایی پله اس میتونی بیای؟

-اگه تو میتونی منم میتونم.تنهات نمیزارم.

به حرف دو پهلویش پوزخند زدم و از پله ها بالا رفتیم. دیوارا همه نقاشی سربازان و زنان و بچه هایی بود که خالصانه و بی دفاع در مقابل دشمن جنگیدند . جنگ بدترین شکل ممکن یک کشور است .خدا برای هیچ کشوری نخواد!

بالاخره به بالای طاق رسیدیم.جمعیت زیادی از توریست به این جاذبه گردشگری پاریس امده بود و عده ایی در حال عکاسی بودند. تمام پاریس زیر پایم و عاشقانه ترین احساس در قلبم و کنار عزیزترین مرد زندگیم بودم.احساسی که هرگز در کنار کسی غیر از فرهام نمی توانستم به ان دست پیدا کنم!

-پاریس خیلی قشنگه به انتخابت افرین میگم.با اون روحیه ایی که تو ایران رو ترک کردی هرکشور دیگه ایی جز اینجا میرفتی حالتو بدتر میکرد.اینجا خیلی با علائق و روحیاتت جوره.

حق با او بود. پاریس زیبا و شلوغ بود و پر سبک.سبک هایی که من از همه شان انرژی می گرفتم.:

-اوهوم.

-شهرزاد خیلی خسته ام.احساس میکنم زندگی پوچ و بی ارزشی دارم.

-چرا؟

-این همه درس خوندم و کار میکنم برای چی؟ که چی بشه؟

به دیواره غربی طاق تکیه دادم و گفتم:

-خوشی زده زیر دلت؟با سی و شیش ،هفت سال سن دارایی هات در حد یه مرد متمول شصت سالس.


romangram.com | @romangram_com