#ناخواسته_پارت_209

نگاهش از پاها به چشمان بی تفاوتم رسید. گوشی کوروش زنگ خورد و وقتی شروع به صحبت کرد ، فرهام رو به من گفت:

-لباس از این بهتر نداشتی؟

-مگه این چشه؟

-جلو این یارو میخوای اینجوری بیای؟دست و پای لخت؟

-فرهام بسه توروخدا.

مقابلم قرار گرفت و با صدای عصبانی که سعی در کنترل ان داشت گفت:

-شهرزاد تا نرفتم سر کمدت و یه لباس برات بیارم خودت برو و لباستو عوض کن میدونی که از جلب توجه متنفرم.

پوزخند زدم و گفتم:

-اینجا اروپائه کسی با این چیزا نظرش جلب نمیشه.

با عصبانیت گفت:

-میدونی که عادت ندارم هر حرفیو دوبار بزنم ؟

می دانستم ، همه چیز را می دانستم . ناچار به اتاق برگشتم واین بار با حرص در کمد را باز کردم.

درزاد در حال ارایش بود و از اینه نگاهم می کرد. پرسید:

-چی شده؟

- فرهام گفت لباسمو عوض کنم.

-خوب عوض کن چه اشکالی داره مگه؟

چشم غره ایی به او رفتم . به ریمل زدنش با دهان باز ادامه داد و گفت:

romangram.com | @romangram_com