#ناخواسته_پارت_206


-نه دیگه،بوی قهوت خوابو از سرم پروند.ساعت چنده؟

-نه.

-اهان یعنی یازده و نیم به وقت...

-وای درزاد ول کن تورو خدا،پاشو میخوام مبل رو درست کنم.

غر غر کنان بلند شدو به اتاق خواب رفت.سریع مبل را درست کردم و در اپارتمان را باز کردم.قامت فرهام تمام چهارچوب را پر کرده بود.از دیدنش دلم رفت.دستش را جلو اورد و با لبخند کمرنگی گفت:

-سلام!

با کمال میل دستم را در دستان بزرگ مردانه اش گذاشتم اما به یاد تلفن هایش که افتادم دستم را سریع کشیدم!!

اخم هایش در هم رفت و من کاملا بی تفاوت ازجلوی در کنار رفتم.داخل شد و عطر پرتقال مشامم را پر کرد.

کمی بعد پرسیدم:

-خوب خوابیدی؟

به سمت گلدان ها رفته بود و به انها نگاه می کرد . با طعنه گفت:

-اره به لطف کوروش خان خیلی عالی بود.

کوروش متوجه طعنه اش نشد و لبخند زد و گفت:

-این حرفا چیه.

و رو به من پرسید:

-برنامه امروز چیه؟


romangram.com | @romangram_com