#ناخواسته_پارت_204


-حالا تو ،تو این دو هفته میخوای همش به وقت ایران به وقت اینجا کنی؟

خندید و گفت:

-نمیدونم.شب بخیر شهرزاد جونم.

لبخند زدم.

-شب بخیر خواهر کوچولو.

و باز هم بغض کردم. شهنام هشت سال از من بزرگتر و درزاد دوسال از من کوچکتر بود و من چقدر این اختلاف سنی هایمان را دوست داشتم. همیشه می توانستم حمایت شهنام را داشته باشم و در عین حال مراقب درزاد بودم. به هر حال من خواهر بزرگتر بودم!!

صدای پیام گوشی مرا به داخل اتاق کشاند:

-این یارو چی میگه؟ تو منو بازی دادی؟ یادت رفت یه بار میخواستم گردنتو سر همین بازی دادن بشکنم؟

-چی شده؟

همان موقع پیامی هم از طرف کوروش امد:

-شهرزاد این شاه نشینت خیلی داغونه، یه حرفی زدم نزدیک بود چشامو در بیاره از جاش.

-چیکار کردی تو کوروش؟

-هیچی مثلا خواستم کار خیر کنم تکلیف تو معلوم شه

-خوب چی گفتی؟

-گفتم میخوام از شهرزاد خواستگاری کنم یهو اون قاطی کرد.

-تو دیگه چیزی نگو خودم یه کاریش میکنم.


romangram.com | @romangram_com