#ناخواسته_پارت_201
فرهام لبخند زدو کوروش گفت:
-مرسی دکتر جان.
-خواهش .کوروش جان امشب خسته اییم نظرت چیه منو به هتل برسونی و فردا دوباره همو ببینیم؟
-نظرم که با نظرت یکیه اما اصلا حرف هتلو نزن .تو میای خونه من و دخترا اینجا میمونن،صبحم وسایل صبحانه رو میخریم میایم تا ببینیم چی میشه!
باز هم اخم کرد و جدی شد:
-از محبتت ممنونم ولی من اتاقمو رزرو کردم حتما باید برم.
-هتلو کنسل کن چون من اصلا اجازه نمیدم.
رو به فرهام گفتم:
-ببخشید که خونم کوچیکه اما میتونیم روی محبت کوروش حساب کنیم!البته من تاحالا خونشو ندیدم اما مطمئنم که بهت خوش میگذره.
خیره نگاهم کرد و گفت:
-مثل اینکه چاره ایی نیست.
کوروش در حالیکه کاپشنش را می پوشید پرسید:
-کدوم هتلو رزرو کردی؟
فرهام هم بلند شد ودسته چمدانش را گرفت و گفت:
-بالزاک.
-چه خوب. یکی از حسابداراش رفیقمه برات بدون خسارت کنسلش میکنم.
موقع بدرقه کردنشان گفتم:
romangram.com | @romangram_com