#ناخواسته_پارت_193
-اگه میخوای من میبرمش خونه خودم.
خوشحال شدم:
-وای اینجوری زحمتت نمیشه؟
-توروخدا دست از این تعارفای مسخره ات بردار شهرزاد.قورمه سبزی که به ما نمیدی پاشو بریم یه ناهار بزنیم و بریم فرودگاه.
تلخ بود اما همین که با ان قهر چند روزه ام اخلاق و رفتارش را با من بهتر کرده بود راضی بودم.کیفم را برداشتم و به دنبالش کشیده شدم.
*****
ساعت چها رو نیم داخل فرودگاه "شارل دو گل" پاریس به همراه کوروش نشسته بودم و منتظر!!از شدت استرس پاهایم را تاب میدادم.با صدای خشمگین کوروش از جا پریدم.
-انقدر پاتو تکون نده،اعصابم بهم میریزه.
-اه گوشت تلخ.
و رویم را از او گرفتم.
-چی؟
از گفته ام شرمنده بودم و با لحن دلجویانه گفتم:
-قبول کن یه موقع هایی خیلی تلخ میشی دیگه.
نگاهی یخی به سرتا پایم انداخت و رویش را از من گرفت. شلوار جین ابی و تی شرت سفید و کاپشن خیلی شیک پوشیده بود و شال ابی به گردنش بسته بود. همیشه خوش لباس بود و امروز هم مانند همیشه! نگاهی به لباس هایم انداختم.پلیور قهوه ایی یقه خز دار به همراه شلوار کتان نخودی و بوت های بلند به رنگ پلیورم پوشیده بودم و موهایم هم طبق عادت دم اسبی! از حق نگذریم من هم همیشه خوش لباس بودم و عجیب در خرید لباس دست و دلباز! در واقع تنها تفریحم گشتن در مزون ها و بوتیک ها بود!
زمانی که ایران را ترک می کردم پدرم گفت که هر ماه مقرری به حسابم می ریزد و من چون از او دلخور بودم قبول نکردم او اما دلش طاقت نیاورد و از طریق درزاد پول را به من می رساند و به لطف کمک های او زندگی بی دغدغه ایی را در شهری به گرانی پاریس داشتم!
پدر تکیه گاه امن زندگی ام که فکر می کردم کار اشتباهی انجام داده اما حالا که دلخوری هایم رفته است به او حق میدهم و درحال حاضر تنها دلخوریم از فرهام و سکوتش و البته وجود ان "زن" است!!
romangram.com | @romangram_com