#ناخواسته_پارت_192
-هیچی ممنون.
-من تا یه ساعت دیگه اونجام.
-بیا منتظرتم.
یک ساعت بعد کوروش رسید و شیرینی ها را داد.به داخل دعوتش کردم و برایش قهوه ریختم.گفت:
-خیلی خونت قشنگ شده.
اشاره به گلدانهایم کرد:
-تو منو به این فکر انداختی.
-خیلی حس خوبی از خونت میگیرم مخصوصا حالا که بوی قورمه سبزی هم راه انداختی.
رو به رویش روی مبل تک نفره نشستم و با لبخند گفتم:
-مرسی ، ولی قورمه سبزی برای شامه .
لبخند زد . فنجانش را به لبش نزدیک کرد ولی قبل از اینکه بنوشد ابروی چپش را بالا داد و پرسید:
-مهمونات اینجا جا میشن؟
-درزاد روی تخت میخوابه من اینجا رو این مبل تخت شوئه.فرهامم که گفته هتل رزرو کرده.
با ابروهایی بالا پریده گفت:
-هتل؟؟یعنی تو میزاری اون بره هتل؟
-مگه جا دارم ضمنا اون اینجوری راحتتره فقط برای خواب میره دیگه.
romangram.com | @romangram_com