#ناخواسته_پارت_189
مات نگاهش کردم و به رویم چشمک زد. کت و دامن طوسی به همراه شال سفید پوشیده بود.گفتم:
-منم خیلی خانومم .
و دوتایی خندیدیم.مادرم وارد سالن شد. او هم کت و دامن زرشکی خوش دوخت به همراه روسری شرابی که ست رنگ مویش بود پوشیده بود و رو به من گفت:
-برو تو اتاقت الان میرسن.
پله هارا بالا و به سمت اتاقم می رفتم که پدرم گفت:
-شهرزاد جان صبر کن.
ایستادم و بابا اهسته به سمتم امد:
-صبر کن بابا جان.
پدرم قهرمان بی چون و چرای زندگیم بود.زندگی با او ودر دستان مهربان و اغوش ارام او برایم معنا می شد.کت و شلوار مشکی و پیراهن ابی پوشیده بود و عطر" الد اسپیسش" تمام فضا را پر کرده بود.نزدیکم رسید و من از شدت خجالت سرم را پایین انداختم.بابا گفت:
-بابا جان این انتخاب خودته.قبلا هم گفتم این انتخاب سختی های زیادی داره و تو همرو قبول کردی.هنوزم وقت داری که فکر کنی .
اما اگه لباس سفیدت رو پوشیدی دیگه وقت فکر کردن نداری.تو دختر عزیزمی،همه ی زندگیمی اما دلم نمیخواد به پشتوانه من اهل زندگی نباشی.تا وقتی که شناسنامه ات خالی باشه دخترمی بعدش میشی زن اون،زندگی اون.پس الان چشاتو باز کن و اینو بدون تا قبل عقد هراتفاقی بیوفته من برات جونمم میدم اما فقط تا قبل عقد.
دیگه همه میدونن شهرزاد برای من یعنی همه زندگیم ،پس همه زندگی من باید تو بهترین شرایط زندگی کنه و من دلم نمیخواد با وابستگی بیش از حدم به تو زندگیت رو خراب کنم.
سپس روی سرم را بوسید و رفت.داخل اتاق که شدم بغض کردم.برای لحظه ایی دلم خواست تا ابد دختر خانه پدرم باقی بمانم و بزرگ نشوم! اما تصور صورت و چشمان مهربان فرهام مرا از این خواسته پشیمان کرد.
باز هم صدای ایفون و صدای افاق"مهمونا اومدن" امد.از فکر حرف های بابا بیرون کشیده شدم و خود را به نرده ها رساندم.از جایی که ایستاده بودم می توانستم همه را ببینم بدون اینکه کسی متوجه من شود! فرهام کت و شلوار سورمه ایی و پیراهن سفید پوشیده بود و کروات صورتی زده بود.اخ که چقدر به بازی رنگ ها اهمیت می داد عشق من!!
فرزاد شلوار مشکی و پیراهن لیمویی پوشیده بود و کروات سفید زده بود وفرخنده خانوم کت بلند به همراه شلوار قهوه ایی و حاج مهدی کت و شلوار مشکی پوشیده بود.
فرخنده خانوم با زنعمو اذر خیلی گرم احوالپرسی و روبوسی کرد اما با مادر من اصلا گرم نبود و صورتش را نبوسید ، مادر من هم!!
همچنین با عمو علی خیلی گرم بود و با پدر من نه! اما حاج مهدی با همه به یک اندازه گرم و خوشرو بود!
romangram.com | @romangram_com