#ناخواسته_پارت_187
-اینبار چه مدلی میخوای؟
خیلی جدی گفتم :
-فقط سشوار کنید و دم اسبی از بالا ببندید.
از تعجب ابروهایش بالا پرید و درزاد گفت:
-وا شهرزاد تو که خودت همیشه این مدلی درست میکنی .
و رو به ان خانوم گفت:
-موهاش باز باشه و پایینش کمی حالت دار بشه لطفا.
و من سرخورده حرفی نزدم و چقدر خوب شد که کسی به حرف من اهمیت نداد!
موهایی که مدلش را درزاد داده بود هزاربار قشنگ تر از مدل درخواستی من بود!!کلا استعدادم تو طرح زدن و انتخاب لباس بود!وقتی به خانه رسیدیم چشمان شاد پدرم رنگ نگرانی داشت و مادرم... مادرم با دنیایی غصه و اشک حلقه زده درچشمانش دور سرم اسفند دود کرد!!همه محبت هایشان خالصانه بود و من....
لباسی که درزاد برایم خریده بود پیراهن عروسکی یقه قایقی کوتاه به رنگ زیتونی همراه با کفشهای پاشنه بلند ورنی رنگ پیراهن و ساپورت مشکی بود.البته غیر از این هم انتظاری از درزاد نداشتم.او هر چیز زیبایی را در رنگ سبز می دید و حالا چون می دانست من زیاد از رنگ سبز خوشم نمی اید ،تن ان را سیر کرده و زیتونی انتخاب کرده بود!!
پیراهنم را پوشیدم و موهای بلندم یقه باز لباس را پوشاند! سرویس طلای قشنگ و ظریفم تمام زیبایی های لباسم را کامل کرد.فرهام پیام داد:
-امروز قشنگترین روز عمرمه.برای ساختن این روز زیبا ازت ممنونم شهرزادم.
و من چقدر حال خوبی داشتم از "م" مالکیت اخر اسمم،شاید همین حس مالکیت او بود که خود را هنوز هم برای او می دانم!!
پیامی هم از ایدا داشتم:
-جاری بزرگه زودتر بله رو بگو تا زیاد تو نوبت نشینیم.
-نترس یه کم بشینی هم چیزیت نمیشه.بابات اینا راه افتادن؟
-اره بابا تو راهن تو خبرت زودتر بله رو بده.فرزاد گفته اول فرهام عقد کنه بعد ما.
romangram.com | @romangram_com