#ناخواسته_پارت_186


-اخه من از کجا میدونستم تو تا این موقع میخوابی؟

-به نظرت شیش صبح باید بیدار باشم که چیکار کنم؟

-هنوز خوابیا ساعت یازده ظهره.

-دختر خوب ساعت شیشه

نگاهی به ساعت موبایلم انداختم و باز نگاهی به ساعت دیوار اتاق و بلند شدم و ساعت نشیمن را نگاه کردم:

-اوه کوروش ببخشید مثل اینکه ساعت اتاقم خواب مونده.

-حالا فکر میکنم بهت میگم.

برای اینکه خوشحالش کنم گفتم:

-واقعا ممنونم حالا فقط به خاطر تو یه قورمه سبزی عالی برای شام درست میکنم.

وقتی صدایی نیامد متوجه شدم که خیلی وقت است قطع کرده !!

پرده هارا کنار زدم و به گلدان هایم اب دادم. حتی افتاب هم نصفه و نیمه طلوع کرده بود و من به این چیزها توجهی نکرده بودم!

سبزی قورمه و گوشت را از فریزر دراوردم و باز هم رفتم روی تخت.تمام فکرم پی اخرین نامه فرهام بود:

"می خوام فرحانه رو پیدا کنم شهرزاد ،می خوام که به همه بگه برای چی اومده بود دنبالت. من فرهامم. حتی اگه اب شده باشه و زیر زمین رفته باشه من پیداش میکنم!! ."

دوست داشتم زودتر نامه بفرستد تا بفهمم فرحانه را پیدا کرده یا نه،خیلی دلم می خواست او را ببینم و بپرسم"چرا؟" خیلی دوست داشتم او را ببینم که چه شکلی دارد،مطمئن بودم اگر نشانی از من داشته باشد بدون معطلی به سراغم میاید و من چقدر دوست داشتم که فرهام در این کار موفق باشد تا به فرخنده ثابت کنم همه چیز انجور که او فکر می کرد نبوده است.

خیلی زود روز خواستگاری رسید.در این یک هفته انقدر سرم شلوغ بود که وقت سر خاراندن نداشتم .از درزاد خواسته بودم تا به مزون دوست شهنام برود و برای من لباس بخرد البته خودم هم با رضا صحبت کرده بودم و تا حدودی چیزی را که مد نظرم بود به او گفته بودم. روز خواستگاری مامان از درزاد خواست تا مرا به ارایشگاه ببرد.درزاد عاجزانه از من خواست که هیچ نظری ندهم تا خود انها مرا بیارایند اما مگر می شد؟

به ظاهر قبول کردم اما نمی توانستم نظر ندهم. ابتدا ابروهایم را اصلاح کردند و ارایش خیلی کمرنگی روی صورتم پیاده کردند . بعد از اتمام ارایشم باز هم زیر دست همان خانومی که برای نامزدی ایلار موهایم را درست کرد ،نشستم. او مرا به یاد نیاورد اما وقتی درزاد را دید مرا شناخت و با لحن پر خنده ایی پرسید:


romangram.com | @romangram_com