#ناخواسته_پارت_185

-اره حتما میام.

-ممنون که وقت میزاری برام شب خوش.

او واقعا همانند یک بچه احتیاج به حامی داشت و این حمایت را از من می خواست!

******

(ساخته و تهیه شده توسط انجمن نویسا www.nevisadl.com )

از صبح هزار جور برنامه ریختم ولی انگار وسواس فکری گرفته بودم.دلم می خواست سفر به یاد ماندنی برایشان درست کنم و احساس می کردم هر برنامه ایی که می ریزم بد می شود.به همین دلیل با کوروش تماس گرفتم و بعد از چهار ،پنج بوق با صدای خواب الودش گفت:

-بله؟

-ای وای خواب بودی؟

-اره دیشب تا دیر وقت با مانیوک جلسه داشتم.

-ببخشید برو بخواب. بعدا حرف میزنیم.

-حالا که از خواب بیدارم کردی میخوای قطع کنی؟حداقل بگو چیکارم داشتی؟

-اخه تو الان نمیفهمی من چی میگم.

-نه هوشیارم بگو.

-میخواستم بهم کمک کنی یه برنامه خوب برای مسافرای من بریزی و بهم بگی.

تا چند لحظه هیچ صدایی نیامد و من با تردید گفتم:

-الو...کوروش

-یعنی واقعا برای همین منو بیدار کردی؟

romangram.com | @romangram_com