#ناخواسته_پارت_181

شهرزاد تو نمیدونی عذاب وجدان چه درد کشنده ایی داره.من دارم زیر بار این درد میمیرم فقط به خاطر محقق شدن هدفم سرپا موندم.من با یه تز احمقانه تموم خونوادمو از دست دادم.

دیگر نتوانست جلوی خود را بگیرد و هق گریه اش در سکوت عابران پل پر صدا شکست. دستش را کشیدم و گفتم:

-ولی تو میتونی با موفقیت و خوشبختیت روح خواهرتو شاد کنی ویا نه تو هم میتونی با این غصه خوردنت بری گوشه اسایشگاه پیش پدرو مادرت.

با همان چشمان خیس نگاهم کرد.

-موهای تو عین موهای کمنده.تو...تو با این موها و این قلب مهربونت منو یاد کمند میندازی...این غم چشمات منو یاد مظلومیت مادرم میندازه .

اصلا تعجب نکردم چون قبلا هم متوجه شدم که او در من دنبال دیگران میگردد با این حساب لبخند زدم و گفتم:

-حالا که با وجود من هم کمند رو داری و هم مادرتو پس خواهش میکنم فقط به پیشرفت و زندگیت فکر کن.

یک ساعت قدم زدیم تا حالش بهتر شود و برای عوض شدن جو گفتم:

-من پس فردا مهمون دارم.

-جدا؟کیه؟

-خواهرم و یکی از اشناهامون از ایران میان اخه الان دیگه تو ایران عید نوروزه و اونا دوهفته تعطیلات دارن.

-اره میدونم.اشناتون کیه؟

دل را به دریا زدم و گفتم:

-همون شاه نشینم دیگه.

از شدت تعجب ابروهایش بالا پرید:

-مگه قضیتون درست شد؟

-نه ولی ما یه نسبت فامیلی هم داریم که حالا بعدا بهت میگم به خاطر اون نسبته همدیگرو زیاد میبینیم.

romangram.com | @romangram_com