#ناخواسته_پارت_177

دست به سینه تکیه داد و بازو و دستان عضله ایش باز مرا به یاد فرهامم انداخت.

-من در خدمتم هر سوالی هست بپرس.

پای راستم را روی پای چپم انداختم و برگه و خودکار از کیفم دراوردم و پرسیدم:

-این فروشگاه قراره متفرقه باشه یا نمایندگی برند خاصی؟

-راستش من برندشو ثبت کردم و قراره اینجا اولین شعبه ی اتنا بشه.

حیرت زده نگاهش کردم و گفتم:

-تو چیکار کردی؟ الان صاحب برندی؟

-اره البته اتفاق خاصی هنوز نیوفتاده، اتفاق زمانی میوفته که من اتنا رو جهانی کنم.

-از پشتکار تو اصلا چنین چیزی بعید نیست.

-ممنون.

-فروشگاه خیابون مونتاین رو میخوای چیکار کنی؟

-برای اون فعلا تصمیم نگرفتم. شاید همونطوری بمونه برای مشتریای قدیمیم.

-لوگو چطور؟ برای برندت لوگو طراحی شده؟

-نه. وقتی با مدیر برنامه هام صحبت کردم اون شرکت شمارو بهم معرفی کرد البته من نمیدونستم تو اونجا کار میکنی و گفت صفر تا صد کارو به خودتون بسپرم واسه همین پیگیر لوگو نشدم.

چیزهایی را در برگه یادداشت کردم و گفتم:

-خوب شد گفتی حتما باید یه ملاقات هم با مدیر برنامه هات داشته باشم.

-باشه جورش میکنم.

romangram.com | @romangram_com