#ناخواسته_پارت_171

عطر را روی میز ارایش گذاشتم ، سپس مسواک زدم و روی تخت دراز کشیدم.اباژور کنار تخت را روشن و پاکت نامه را باز کردم. این هم قدیمی بود!

"سلام.این سومین نامه اییست که برایت مینویسم اما پست،فعلا نه! نمیخواهم تا یه مدت باشم.حالت این روزا چطوره؟حال من اما دیدنیست.هرروز ابتدا مقابل خانه ات میروم ،بعد دانشگاه و در اخر به شرکت می ایم.در همه جای شهر به دنبال نشانی از تو هستم.رفتنت را باور ندارم.اگر رفته ایی پس این کیست که مدام در گوش من با شیطنت صدایم میزند "بابا لنگ دراز"

به من بگو که اینها همه خوابه،یه کابوس زشت و وحشتناک! من دل تورا شکستم و تورا رنجاندم اما من در ان لحظه فکر میکردم کار درستی را انجام میدهم. منو ببخش. من تو رو به بهای نفس کشیدنم میخوام.من تورو برای نفس کشیدنم میخوام. منو ببخش شهرزادم. منو ببخش و بدان من تورا با تمام وجودم و خالصانه میخواهم"

" فرهام"

باورم نمی شد!یعنی انقدر سخت بر او گذشته و او سکوت کرده باشد! نامه ی قبلی اش هم مثل همین پر بود از عذر خواهی و دلتنگی!!!

*****

روز ها برایم یکنواخت میگذشت.کار،خانه و خواب.هرروز منتظر نامه و یا ایمیل فرهام بودم. چند تایی هم ایمیل فرستاد اما بازهم وصف حال خرابش بود!

کوروش را هم از ان شب به بعد دیگر ندیدم تنها دوبار تلفن و پیام زد و حالم را پرسید.

شام خورده بودم و روی کاناپه دراز کشیده بودم که تلفنم زنگ خورد. تماس تصویری از درزاد داشتم.

-سلام درزاد جونم خوبی؟

-سلام خواهر خوشگلم. تو چطوری؟

-فدات شم چه خبر؟

-خبر که زیاد هست کدومو بگم؟

-صبح با مامان صحبت کردم ، خبرای از صبح به بعدو بگو.

-خوب فک کنم مامان نگفته که میخوام بیام پیشت،نه؟

یکی از بهترین خبرهای عمرم بود. سرجایم نشستم و گفتم:

-داری جدی میگی؟

romangram.com | @romangram_com