#ناخواسته_پارت_166
سرخ شدم و سرم را پایین انداختم:
-مرسی.
کمی دیگر حرف زدیم و من میز شام را چیدم و گفتم:
-بفرمایید شام حاضره.
در حالیکه صندلی اش را عقب میکشید گفت:
-به به استیک با سس قارچ با دورچین هویج ،مرسی اما توقع داشتم جلوم کوفته بزاری.
خنده ام گرفت پرسیدم:
-وا چرا؟
چاقو وچنگالش را بدست گرفت و گفت:
-اخه جلوی مهمون زورکی باید کوفت ه گذاشت.
ترسیدم " نکنه پای تلفن فکرم را بلند بلند گفته باشم "با این حال خندیدم و گفتم:
-این حرفو نزن اتفاقا خوشحالم کردی اومدی.
-مرسی.واقعا دلم برات تنگ شده بود وگرنه مزاحمت نمیشدم.
تکه ایی از گوشت داخل بشقابم را کندم و در دهانم گذاشتم و گفتم:
-تو وتعارف؟ اصلا به هم نمیاین.
-من تعارف نکردم واقعا گفتم.
romangram.com | @romangram_com