#ناخواسته_پارت_163

-نه همین امشب حالا چون خسته ایی بهت ارفاق میکنم، من شام میخرم و میام خونه تو.

ای وای که این چقدر پرروئه.

-باشه بیا ولی شام دارم نخر.

-چی داری؟

خواستم بگم "نترس یه کوفتی جلوت میزارم که گشنه نمونی" اما دلم نیومد

-حالا موقع خوردن میفهمی.

-باشه پس من تا یه ساعت دیگه اونجام.

دوش سریعی گرفتم . تی شرت سفید به همراه شلوار لی پوشیدم و موهایم را بافتم. سپس به اشپز خانه رفتم. بسته ی گوشت استیک را از فریزر در اوردم و داخل مایکروفر گذاشتم تا یخ زدایی شود سپس داخل گریل گذاشتم تا سرخ شود. سیب زمینی هارا هم خلال کردم و در تابه ایی جدا داخل روغن ریختم و چندتایی هم هویج داخل اب ریختم تا اب پز شود. کمی قارچ داخل یخچال بود و با همان مقدار کم ، کمی سس قارچ درست کردم.

کارم که تمام شد گل های اهدایی کوروش را در چند گلدان مختلف گذاشتم وگلدان هارا روی میز تلویزون و میز جلو مبل و گوشه خانه قرار دادم. خانه ام روح گرفت. زیباتر و شادی بخش شد.

تصمیم گرفتم در اسرع وقت به گل فروشی بروم و چند تایی گلدان زیبا بخرم و در گوشه های خانه و پشت پنجره بگذارم. با دست راستم زیر چانه ام را میخاراندم و از همه انرژی مثبت خانه ام لذت میبردم که زنگ ایفون به صدا امد.

کمی بعد در را باز کردم و با قامت بلند و لبخند زیبای معروفش و البته بسته ی کادو مواجه شدم! من هم ناخواسته لبخند زدم:

-سلام خوش اومدی.

و با دست به داخل اشاره کردم.بسته ی کادو را به سمتم گرفت و گفت:

-این برای دوست عزیزم که ناخواسته ناراحتش کردم.

واز کنارم رد شد و خواست با کفش داخل شود که گفتم:

-کوروش جان کفشات لطفا. برات رو فرشی گذاشتم.

-اوه معذرت میخوام.

romangram.com | @romangram_com