#ناخواسته_پارت_162


در تمام راه برگشت به خانه در فکر کوروش و رفتارهای عجیب و غریبش بودم و کم کم به این نتیجه رسیدم که اینبار اگر تماس گرفت جوابش را بدهم.

از طرفی فکرم مشغول مشغله همیشگی ام یعنی فرهام بود! هفته ی قبل برایم ایمیل فرستاد و نامه اش را اسکن کرده بود اما چیز خاصی جز دلتنگی ننوشته بود!

خسته از مسیر طولانی بالاخره به منزلم رسیدم. دسته ایی گل رز داخل جعبه ایی جلوی در اپارتمانم بود و کارت روی ان که به فارسی نوشته بود:

"منو ببخش"

" K"

گلها را برداشتم و به داخل رفتم که موبایلم زنگ خورد.

-بله؟

-بالاخره اشتی کردی باهام؟

با سر و کتف گوشی را به گوشم چسبانده بودم و کاپشن را در می اوردم جواب دادم:

-اره.

-مرسی ،واقعا قهرت بهم سخت گذشت. تا بشناسمت یه کم طول میکشه اما از این به بعد مواظب زبونم هستم تا نرنجونمت.

با اینکه به من هم سخت گذشته بود اما بی ان که به رویش بیاورم گفتم:

-پس مراقب باش که دیگه سختی نکشی چون من تحمل این جور رفتارا رو ندارم.

-باشه حالا که اشتی کردی شام امشب مهمون تو.

گوشی را پایین اوردم و دستم را روی پیشانی ام گذاشتم و "اوف " کشیدم.

-باشه ولی من خیلی خسته ام امشب نه .


romangram.com | @romangram_com