#ناخواسته_پارت_159

-درست میگه.

در حالیکه نفس نفس می زدم گفتم:

-فرهام؟

-جان فرهام؟

بازهم چیزی در قلبم جوشید:

-میشه اون چیزی رو که کسی بهم نمیگه رو تو بگی؟

-از من نخواه شهرزاد قبلا هم بهت گفتم.

محال بود او حرفی بزند در عوض گفت:

-پام وامیستی؟

-با کمال میل رییس.

با انگشت اشاره ضربه ایی به نوک بینی ام زد وگفت:

-نگو رییس خوشم نمیاد خانوم کوچولوی من.

باز هم مست از شنیدن حرفش شدم .

طبقه چهارم بودیم که گفت:

-تو هرروز این همه پله رو میای و میری؟

-اا.....اره....تازه....بعضی روزا که......سایت میرم.....بیشتر...هم میشه.

-صبر کن.

romangram.com | @romangram_com