#ناخواسته_پارت_156


-اون بنده خدا چی؟

به پشت میزش برگشته بود:

-اون اخراج.

-فرهام گناه داره.

عینکش را به چشم زد و گفت:

-اگه میخواد ، بره دفتر رامسر ،اینجا دیگه جا برای اون نداریم.

اینگونه بود که مرد جدی من ،از سر تقصیر و اخراج ما گذشت!!

داخل لابی ساختمان شدم و مهندس بشارت جلوتر از من سوا اسانسور شد ، گفتم:

-اقای مهندس صبر کنید.

خیال کرد من هم قصد سوار شدن دارم به همین دلیل داخل کابین خودرا کنار کشید و گفت:

-بفرمایید خانم.

و با دست به داخل اشاره کرد.کیف لب تاب و ارشیوم را داخل کابین گذاشتم و گفتم:

-خیلی ممنون وسایلم با شما میان.

ولبخند گشادی زدم.از تعجب چشمانش همانند ریش بزی اش گرد شد:

-بله؟

من من کردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com