#ناخواسته_پارت_150
سلام.نمیدونم وقتی این نامه را میخوانی در چه حالی هستی،حال من اما پریشان است.
دلم خواست به رسم گذشته برایت نامه بنویسم و ازت بخوام که گاهی به برگشت فکر کنی! گاهی به گذشته فکر کن،به اینده ،به خاطره ها ،به زندگی و به مایا! این موجود ناخواسته ی خواستنی که حلاوت زندگی را برای همه اورده .البته این را بدان اگر میلی به بازگشت نداری من هم از تو میگذرم ، اینبار برای همیشه! پس تصمیم بگیر، البته برای هر سه مان. من،تو ومایا.
من سه سال سکوت کردم. در این سه سال پی دوستی میگشتم تا از او به ناگفته ها برسم . برایت میگویم تا به وقتش.
بد شانسی من گره خوردن گذشته تو در اینده من بود و حالا من اجازه نمیدم مایا هم در اینده شهرزادی شود برای فرهامی..میبینی شهرزادم؟ همه چیز دوباره و دوباره تکرار میشود فقط ادم های این تکرار،تکراری نیستند!
عمیق فکر کن،فکر کن و تصمیم بگیر.تصمیم تو، راه زندگی من است.راه را به من و خودت نشان بده.هردویمان را از این سردرگمی نجات بده. میخواهم که به همه چیز پایان دهی یا این بند را پاره کن و یا محکمتر بکش جوری که به سمتت پرتاب شوم که من چقدر این پرتاب را دوست دارم.
همیشه نامه را دوست داشتم. هنوز چیزی جایگزین لذت نامه نیامده. چندتایی نامه به مقصد شهرزادم دارم که حال تصمیم گرفته ام که برایت پست و یا ایمیل کنم. اگر وقت نداشته باشم حتما برایت ایمیل میکنم شاید کمی طول بکشد تا تمام شوند ولی قول میدم همه را بفرستم تا تو هم بدانی که در این مدت چه بر من گذشت تا نقطه ابهامی برایت نماند.
تا زمانیکه مایا تقریبا از اب و گل در بیاید نامه ها هم تمام میشود و ان وقت است که من و مایا یک ماه به انتظار تو مینشینیم .فقط یک ماه.
اگر امدی که زندگیمان را زیباتر میکنی و نمیخواهم حالا به اگری دیگر فکر کنم.
نامه ها بهانه ای برای وقت دادنست به تو تا بهتر تصمیم بگیری !!!
"فرهام"
سریع پاکت سوم را برداشتم. رنگش کمی زرد و کهنه بود. تاریخش دقیقا به سه سال پیش برمیگشت!
روی پاکت نوشته بود"برای عزیز عزیزتر از جانم،شهرزاد زیبایم. کسی که عشق را با او،چشمان او و عطر خوش او شناختم"
چشمانم هزار تا شد!فرهام و این جملات عاشقانه!اصلا مگر بلد بود؟ مثل اینکه استاد بود و رو نمی کرد!!
پاکت را با احتیاط باز کردم.کاغذ نامه به قدری نازک شده بود که هر ان احتمال می رفت پاره شود.
romangram.com | @romangram_com