#ناخواسته_پارت_132
-بله؟
-خوردنیارو که دیدی غم وغصه رو یادت رفت!
-خوب گشنمه. غم وغصه همیشه هست ولی اگه الان صبحانه نخورم تا دو سه ساعت دیگه چیزی بهم نمیرسه.
-چه استدلال خوبی افرین.
نگاهش کردم.مردی حدودا سی وسه یا چهار ساله با ته لهجه فرانسه و صورت بسیار زیبا که با شلوار گرمکن فوق شیک و تی شرت یاسی یقه گردش مرا یاد مدل های برندهای معروف ورزشی می انداخت .البته زیباتر هم بود اگر نیش کلامش اجازه می داد.
دستش را به معنای"چیه؟" تکان داد . متوجه شدم که مدتیست خیره ی او هستم.شانه ام را بالا انداختم یعنی"هیچی" و رویم را از او گرفتم. صبحانه ام را کامل خوردم. همیشه دوست داشتم از ایرلاین های ایرانی استفاده کنم جدا از بحث های دیگر دلم می خواست تا رسیدن به مقصد خوردنی های ایرانی بخورم هرچند اگر زیاد خوشمزه به نظر نمی رسیدند!
صبحانه مرد کنار دستی ام دست نخورده مانده بود. نگاهش کردم و او دست به سینه تکیه داده بود و مرا نگاه می کرد.باز هم دستش را به علامت "چیه" تکان داد و باز هم شانه بالا انداختم.
دلم می خواست صبحانه او را هم بخورم و در این فکر بودم چطور به او بگویم که گفت:
-اگه سیر نشدی میتونی صبحانه منو بخوری.
چشمانم گرد شد و از ذهنم گذشت"فکرمو خوند؟" اما او فکر کرد از پیشنهاد خوبش ناراحت شده ام گفت:
-منظوری نداشتم من قبل از پرواز کله پاچه خوردم سیرم.
-پس اشکالی نداره؟
-نه نوش جان فقط به فنجون قهوم دست نزن.
با کمال میل صبحانه او را هم نوش جان کردم و یک فنجان قهوه خواستم و ان را هم نوشیدم و سپس میزم را جمع کردند.
خواستم دوباره اهنگ فرهام را گوش کنم که او گفت:
-باز میخوای بشینی گریه کنی؟بابا کوتاه بیا شیش ساعت پروازه برو خونت بشین تا سه روز گریه کن.
romangram.com | @romangram_com