#ناخواسته_پارت_130


-الهی شکرت بعد از اون همه مصیبت بازم برکت رو به خونه هامون برگردوندی .ای خدا خودت گره از کار شهرزادمنم باز کن.

سپس دستانش را به صورتش مالید.

"شهرزاد من!!البته که او مادری را در حق من تمام کرده بود"همه در حال تبریک و شادی بودند که شهنام گفت:

-داره دیر میشه.

*******

داخل هواپیما نشستم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم.

دلم گرفته بود.غم نبود ایدا ،غم بودن مایا ،غم فرهام و تماس های مشکوکش ،نگاه غمگین مامان سودی ، چشمان خیس بابا ،بغض های گاه و بیگاه درزاد و حرف در گوشی شهنام"تو دنیا یه داداش داری که مثل کوه پشتته.نگران هیچی نباش"

هنوز حرف اخر عمو و زنعمو درگوشم زنگ می خورد" اصلا نگران خواسته ایدا نباش فقط به زندگیت فکر کن"

اما مگر می شد؟ با اینکه اصلا دلم نمی خواست به ایدا و مایا فکر کنم اما ذهنم ارامش نداشت. چند دقیقه ایی که از تیک اف هواپیما گذشت مرد کنار دستی ام هندزفری اش را در گوشش چپاند و صدای موزیکش به وضوح شنیده می شد.یاد اهنگ ارسالی فرهام افتادم . من هم هندزفری و موبایلم را از کیفم در اوردم و شروع به گوش دادن کردم.



همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم میرن هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه میگیرن

به جز تو همه میدونن واست این مرد میمیره واسه همین جداییت رو کسی جدی نمیگیره

همین خوبه همین خوبه همین خوبه همین خوبه

همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی تو چندتا خاطره با من هنوزم مشترک هستی

همین خوبه که ارومی و حس میکنی ازادی که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی

واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری به یادشون که میوفتی واسه من وقت میزاری


romangram.com | @romangram_com