#ناخواسته_پارت_129

درزاد گفت:

-دختره؟

مینو نگاهی به من کرد و گفت:

-یه دختر مو بلند مثل عمه بزرگش.انقدر موهاش بلنده که از سوز معده دارم میمیرم.

درزاد پرید بغل مینو و گفت:

-واای مینو دیدی گفتم؟حالا با خیال راحت برو سیسمونی بخر.

لبخند زدم و خوشحال شدم از اینکه سعی دارد به من یاداوری کند که من عمه ی ان بچه هستم!! خوشحالم از اینکه در هرچیز جنینش به دنبال شباهت ان با من است . از مینو ممنون بودم که اگر هم موضوع را می دانست تظاهر به ندانستن می کرد. پیام و ایلار درحال پچ پچ بودند که پیام گفت:

-ماهم یه خبر خوب داریم.

درزاد گفت:

-نکنه اون فینگیلی هم خودشو نشون داده؟

ایلار بالبخند نگاهی به پیام انداخت و با زبان لبانش را تر کرد و گفت:

-دری باید بگی فینگیلی ها.

همه متعجب به ایلار نگاه کردیم و او با انگشتانش دو را نشانمان داد و گفت:

-دوقلوئن

سپس دستش را جلوی دهنش گذاشت و به سمت دستشویی دوید و همه با هم گفتیم:

-ای بابااا

وقتی ایلار برگشت به او و پیام تبریک گفتیم.چند قلویی در فامیل ما نبود و تا انجایی هم که میدانم در فامیل پیام هم نبود .بازهم خدا خودش را به ما نشان داد.مامان سودی در حالیکه دستانش را رو به اسمان گرفته بود گفت:

romangram.com | @romangram_com