#ناخواسته_پارت_121

فکش سفت شد:

- درسته که اون تو دفتر رامسر بود ولی هیچ وقت نتونستم به دوریش عادت کنم

نگاهی به من انداخت :

-همونطور که به دوری تو عادت نکردم. حال و هوای این روزام مثل سه سال پیش شده.

سوز سردی می امد که باعث شد سرم را پایین بندازم تا پوزخندم را نبیند."عادت نکردی و تلفنای اینجوری داری؟"

-من رفتم چون تو خواستی.

نگاهم کرد،خسته و دردمند .نگاهش کردم ، دلخور و ناراحت. یعنی نمی فهمید؟

به ماشین رسیدیم.پورش شاسی بلند.لبخند زدم عادت هایش تغییر نکرده بود.بهترین بودن در همه چیز. .پول پسرک چرخی را حساب کرد .

- ماشین نو مبارک.

پوزخندی زد که من متوجه معنی ان نشدم.

کنارش روی صندلی جلو نشستم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم . چشمانم را بستم. کمی با مانیتور ماشین کار کرد و سپس راه افتاد. اهنگ که شروع شد صدایش را زیاد کرد:



قلبم همیشه به عشق تو میتپه صدات برام اوج ارامشه نیمه گمشده منی.

با اینکه میدونی مهمه غرورم همیشه سعی کردم پای حرفام بمونم

با اینکه میدونی حرف ،حرف من بود باز همه تلاشم پای دلت رفتن بود

اخه قلبم همیشه به عشق تو میتپه صدات برام اوج ارامشه نیمه گمشده منی.

با همان چشمان بسته گفتم:

romangram.com | @romangram_com