#ناخواسته_پارت_120
"پشت خطی دارم میام شرکت حلش میکنم"
باز هم گوش هایم را تیز کردم.
-جونم؟
چشمانم را ناخواسته محکم بستم.
....
-سلام فدات شم من همین الان رسیدم تهران.
........
-اره خوب بود احتمالا شب میام یه سر بهت میزنم.
....
-باشه حواسم هست مراقب خودت باش. چیزی لازم داشتی حتما زنگ بزن.
سرم پایین بود و اشک های بی صدایم روی زمین می چکید. چرا ابایی از صحبت کردن با او در مقابل من نداشت؟ حتی روسری هم جلوی من از فروشگاه فرودگاه برایش خرید. سبز مغز پسته ایی با گل های افتابگردان زرد.
-میری خونه دیگه؟
-اوهوم . تو میری دفتر؟
-اره. اقا پسر از اینور بیا.
و با دست به پسرک چرخی ، پارکینگ را نشان داد. دلم هوای دفترش را کرده بود.دلم اتود زدن هایم را برای پروژه های او را می خواست.دلم هوای بوی ماژیک هایی را که برایم خریده بود تا راندو ها را انجام دهم را کرده بود. هنوز هم ان ماژیک هارا دارم.
-بدون فرزاد کار تو شرکت برات سخت نیست؟
romangram.com | @romangram_com