#ناخواسته_پارت_108
-نه خیلی ممنون.
در اسانسور که بسته شد عقب گرد کردم و محکم به کوه گوشتی برخورد کردم. سرم را بالا اوردم و به چشمان مهربان و مملو از عشق او خیره شدم. من عشق را در چشمانش دیدم ،قسم می خورم که دیدم!
ناگهان یاد حرکت زشت ظهر افتادم و هول کردم و با نیش باز شروع کردم به چرت و پرت گفتن:
-اوه سلام خسته نباشین ،کجا بودین، میگم که بهتره برید منم دارم میر...
-بسه شهرزاد نمیخواد از من بترسی.
چه لذتی داشت شنیدن اسمم از دهان او.
خسته بود و البته کلافه ،فکر میکنم ،وگرنه دلیل نفس های عمیق و تندش چه بود؟!؟
-ببخشین من میرم اتاقم.
-با اسانسور نمیری؟
-نه.
-گرسنه نیستی؟
-نه ممنون.
-باشه پس برو استراحت کن. شبت بخیر.
از کنارم گذشت دو پله بالا رفتم و ایستادم و گفتم:
-راستی دکتر
-با دلخوری نگاهم کرد:
romangram.com | @romangram_com