#ناخواسته_پارت_100
" نه و مرض! نه و چی؟ خوب میمیری یک کلمه بگی به خاطر خودت بمونم؟" خسته شدم بس که نسیه حرف زد ، بنابر این گفتم:
-نمیتونم بمونم. دلایلم برای رفتن خیلی بیشتر از دلایل موندنمه.
می دانستم ان قدر مغرور است که اسمی از باستین نیاورد و او را یکی از دلایل رفتنم نشمارد؛ البته من هم تمایلی به برانگیختن حسادتش نداشتم.
- برای فردا باید بلیت اکی کنم توهم میای؟
من هم باید می رفتم هزینه هایم داشت بالا می رفت و حالم خیلی بهتر بود.
-اگه زحمتی نیست.
-زحمتی نیست.
و شروع کرد به راه رفتن و من هم مانند جوجه اردکی به دنبالش!!
سوار ماشین شدیم . پرسید:
-نظر مثبتت چیه یه پیتزا بزنیم؟
خندیدم:
-کاملا مثبته.
-پس بزن بریم به بزرگترین فست فود جزیره.
کمی بعد داخل رستوران روی صندلی نشسته و منتظر بودیم تا غذایمان اماده شود که موبایل فرهام زنگ خورد . جواب داد:
-جانم؟
......
romangram.com | @romangram_com