#نهال_پارت_94


_من؟ این دختر توئه که واسه فرار کردن از ازدواجی که ازش راضی نیست میخواد منو بندازه وسط که شاید یه مدت شماها ازدواج اونو با پسر عمه دیوونش فراموش کنین!

آلاله با لحن اعتراض امیزی گفت:حرف دهنتو بفهم دختریه بی ادب!

_این حرف من نیست حرف عروس ایندتونه!

رو کرد به یاسمین و گف:چرا چیزی بهشون نمیگی؟

یاسمین سرش را پایین انداخته بود و حرفی نمیزد.

نهال از جایش بلند شد و گفت: میخواین باز شروع کنین؟شما دیواری کوتاه تر از من برای بحثای عمیق و مهمتون نداری؟

رو کرد به مرضیه و گفت:این شگرد جدیدیه که واسه انداختن من از چشم بابام به کار گرفتین؟ باور کنین منم اصلا از اینجا بودن خوشحال نیستم اگه مجبور نبودم یه لحظه هم پیش کسایی که باعث و بانی اصلی بیمار شدن مادرم و مرگش بودن نمیمونم!

رو کرد به پدرش و گفت:خودتون شاهد باشید که این بحث رو من وسط ننداختم! امیدوارم دوباره نخواین منو به خاطر تصمیمی که دختر 16 سالتون برام گرفته تنبیه کنین.

و بدون این که حتی اجازه بگیرد از سالن را ترک کرد.

***

مرضیه در حالی که دست یاسمین را میکشید وارد اتاق شد و با بستن در یکباره مثل یک بمب منفجر شد.

_همینو میخواستی؟ واسه همین میخواستی فکر کنی؟ این حرفا نتیجه فکر کردنت بود مثلا؟

_مامان...

_مامان و کوفت ، مامان و زهرمار از کی تاحالا این دختره اینقدر مهم شده که تو سنگشو به سینه میزنی هان؟

دست هایش را در هوا تکان داد و با حرص گفت: خواهرم خواهرم...

romangram.com | @romangram_com