#نهال_پارت_80
والا دوباره به او نگاه کرد انتظار داشت خیلی زود پشیمان شود ولی انگار این دختر قصد کوتاه امدن نداشت!
به نزدیک ترین درختی که بود اشاره کرد و بدون این که منتظر جواب باشد در حالی که سعی میکرد دستهایش کمترین تماس را با او داشته باشد بازوهایش را گرفت و بلندش کرد.
نهال حرفی نمیزد فقط از این همه درماندگی از دست خودش عصبانی بود.
خیلی طول نکشید که کنار درخت قرار گرفت والا به سمت پای نهال رفت و در حالی که سعی داشت کفشش را در بیاورد گفت:درختو محکم بگیر نباید تکون بخوری!
نهال به مچ پایش خیره شده بود قبلا هم این درد را تجربه کرده بود برای همین با هر حرکت والا دلش بیشتر به لرزه می افتاد!
همان طور که والا خواسته بود دستش را دور تنه درخت حلقه کرد. سرش را روی بازویش گذاشت و چشمهایش را بست .
والا نگاهی به او کرد ناخوداگاه لبخندی گوشه لبش نقش بست.
نمیخواست معطل کند میدانست که او درباره تحمل کردن درد فقط لاف زده .
والا دو طرف پای نهال را گرفت و صدای تیک استخوانی که جا رفت همراه شد با جیغی که بین دندان هایی که داشت گوشت آرنج نهال را پاره میکرد خفه شد.
_تموم شد!
والا این حرف را همزمان با بستن مچ نهال با دستمال جیبی محبوبش زد.
اما نهال قصد بالا اوردن سرش را نداشت.
نفس هایش هنوز از درد عمیق بود.
پلکهایش را روی هم فشار میداد تا اشکهایش پایین نریزد.
_حالت خوبه؟
romangram.com | @romangram_com