#نهال_پارت_321


هنوز حرفش تمام نشده بود که هستی دستش را که کاملا در مایع کیک فرو کرده بود روی صورت والا.

همین که والا به سمتش برگشت جیغ زنان از جایش بلند شد و پشت نهال سنگر گرفت.

والا کاسه را برداشت و گفت:قایم میشی؟ مگه دستم بهت نرسه!

نهال به خنده افتاد.

والا به نهال نگاهی کرد و گفت: میخندی؟

نهال عقب رفت. همین که خواست اعتراض کند والا صورت او را هم کیکی کرد.

***

نهال اخرین شیرینی را توی ظرف گذاشت و به سمت یخچال حرکت کرد.

_خوابش برد.

به سمت والا برگشت که داشت وارد آشپزخانه میشد.

در یخچال را باز کرد و گفت: اخرشم چیزی نخورد!

والا سرش را تکان داد و گفت: اینقدر بالا پایین پرید که دیگه نمیتونست سر پا بمونه.

_بذار بعدا بهش بده!

والا نگاهی به ظرفی که دست نهال بود کرد و گفت: تموم شد؟

نهال نگاهی به شیرینی های خامه ای داخل ظرف کرد و گفت: اره!

romangram.com | @romangram_com