#نهال_پارت_320
مایع کیک که اماده شد والا بالاخره جلو رفت. هستی با ذوق کاسه ای که دستش بود را به سمت والا گرفت و گفت: ببین!
والا روی صندلی نشست و انگشتش را در مایع کیک فرو کرد.
نهال معترضانه گفت: ناخونک نزن!
والا بدون توجه به نهال مایع روی انگشتش را خورد.
_خوشمزس!
خواست دستش را دوباره در مایع فرو کند که هستی کاسه را عقب گرفت.
_ناخونک نزن!
والا به سمت هستی خم شد و گفت: دختر ما رو ببین حرف زدن یاد گرفته.
هستی کاسه را روی میز گذاشت و گفت: دست نزنیا! خراب میشه.
_اینم نهال یادت داده؟
دستش را به کمرش زد و ادامه داد: چشمم روشن .
نهال ظرفی که داخلش مایع ریخته بود را کنار گذاشت و گفت: اذیتش نکن.
_ببین چه طرفداری همدیگه رو هم میکنن.
قبل از این که هستی بتواند عکس العملی نشان بدهد دوباره انگشتش را داخل کاسه فرو کرد و ضربه ای روی بینی هستی زد.
_بابا!والا با خنده گفت: تا تو باشی باباتو به کیک نفرو.....
romangram.com | @romangram_com