#نهال_پارت_319


هنوز یقه لباسش را پایین نکشیده بود که بوی خنکی بینی اش را پر کرد.

نا خود آگاه نفس عمیقی کشید و تیشرت را به صورتش چسباند.

همیشه فکر میکرد عطر های مردانه باید تلخ و تند باشند ولی این یکی ملایم و خنک بود. دوباره نفس عمیقی کشید. هنوز کاملا راضی نشده بود که چشم هایش را باز کرد.

سرفه ای کرد و تیشرت را مرتب کرد.به خودش تشر زد" خل شدی دختر!"

جواب خودش را داد" چه اشکالی داره؟ شوهرمه!"

تمام تنش از خجالت گر گرفت." از کی تا حالا اینقدر بی حیا شدی نهال؟"

دلش هری ریخت.

فقط سه روز دیگر مانده بود.

بالاخره به خودش جرات داد و از دستشویی بیرون رفت.

برای جمع کردن حواس خودش گلویش را صاف کرد

و به سمت آشپزخانه حرکت کرد.

والا نگاهی سر تا پای نهال کرد و ابروهایش را بالا برد.

نهال دستی به تیشرت کشید و گفت: خب من اومدم!

والا به کانتر تکیه داد.

نهال با دقت شروع کرد به مخلوط کردن مواد اولیه تمام مدت حواسش به هستی هم بود.

romangram.com | @romangram_com