#نهال_پارت_316


والا گفت: تا حالا ازش استفاده نکردیم!

نهال سرش را تکان داد.

هستی گفت: پس کی میخوای درست کنی؟

نهال به سمت هستی چرخید و گفت:با همین لباسا؟

_پس با چی؟

_اینا کثیف میشه برو عوضشون کن.

_خودت که با همین لباسا میخوای کیک درست کنی!منم نمیرم خسته میشم.

نهال به والا نگاه کرد والا رو کرد به هستی و گفت: تا منو تو بریم لباسامونو عوض کنیم نهالم مانتوشو در اورده آماده شدیم که کیک درست کنیم.

هستی که به نظر راضی میرسید گفت: باشه!

و دست والا را گرفت.

هنوز به پله ها نرسیده بودند که نهال گفت: میشه یه چیزی هم واسه من بیارین؟

والا به سمتش برگشت: چی؟

نهال شانه هایش را بالا انداخت و در حالی که دو طرف مانتویش را گرفته بود گفت: نمیدونم تیشرتی چیزی؟

_خودت مگه لباس نداری؟

نهال من من کنان گفت:خب... خب لباسمو تازه خریدم... یه چیزی میریزه روش!

romangram.com | @romangram_com