#نهال_پارت_305
_لوس باشی یا نباشی من تورو میخوام.
نهال با خجالت دستش را از دست والا بیرون کشید.
دمای بدنش دوباره متعادل شده بود.نیمخیز شد و گفت:بریم!
والا کمکش کرد.
_مطمئنی؟ میخوای بازم دراز بکش.
نهال پاهایش را از تخت آویزان کرد.
_نه خوبم دیگه!
والا دستش را دور شانه نهال حلقه کرد.
_بذار کمکت کنم!
نهال با خنده گفت: والا خودم میتونم!
والا حلقه دستش را تنگ تر کرد.
_مواظب باش!
نهال معذب بود. تا به حال اینقدر به والا نزدیک نشده بود.برای راحت کردن خودش هم که شده گفت: باور کن حالم خوبه!
والا قصد عقب کشیدن نداشت.چرا باید رهایش میکرد؟تازه خوش به حالش شده بود.
_حرف نزن! به من تکیه بده.
romangram.com | @romangram_com