#نهال_پارت_303
روی صندلی نشست. زن جوانی کنارش نشست و گفت:سلام!
_سلام!
به تخت اشاره کرد و گفت: میتونم دراز بکشم؟
زن جوان لبخندی زد و گفت: سرگیجه میگیری؟
نهال سرش را به علامت مثبت تکان داد.
_باشه.
نهال به سمت تخت رفت.
_آستینتو بزن بالا یا اگه راحت نیستی مانتوت رو در بیار.
نهال به راحتی استین مانتویش را بالا زد.
سوزن با سوزش خفیفی وارد دستش شد. همان طور که به خونی که داخل سرنگ را کم کم پر میکرد نگاه میکرد نفس عمیقی کشید همیشه وضعش همین بود .
زن سرنگ را عقب کشید.
_ نترسیدی که؟تموم شد!
نهال سرش را تکان داد.
_این پنبه رو روی دستت نگه دار. تا حالت خوب بشه میتونی همینجا دراز بکشی!
_ممنون!
romangram.com | @romangram_com