#نهال_پارت_302
هستی سرش را تکان داد.
والا دستش را پشت کمر نهال گذاشت و گفت: بریم!
و هر دو به سمت اتاق حرکت کردند.
زن سفید پوشی که آنجا ایستاده بود گفت: اقا شما برین تو اون اتاق خانومتون هم برن همینجا!
والا سرش را تکان داد. رو کرد به نهال و گفت: اگه میترسی دنبالت بیام!
با خنده گفت: من نمیترسم ولی اگه بخوای من میام دنبال تو که نترسی!
ابروهای والا بالا رفت.
_اینجوریاس؟
نهال با شیطنت گفت: اخه رنگت پریده!
_شیطون شدی!
نیش نهال باز شد.
_بفرمایید زودتر آزمایشتونو بگیرید بقیه تو نوبتن!
والا سرش را تکان داد و گفت: برو تو الان میاد دوتاییمونو میخوره!
نهال سرش را تکان داد و وارد اتاق شد.
این که والا میخواست یخ بینشان را آب کند را دوست داشت.
romangram.com | @romangram_com