#نهال_پارت_282
ماشین اخر جاده متوقف شد.
والا کمربندش را باز کرد .
_بقیشو باید پیاده بریم.
نهال به تبعیت از والا از ماشین پیاده شد.
نگاهی به درخت ها کرد و گفت:میخوایربری تو جنگل؟
والا درد گیر را زد و گفت:اینجا رو حدودا یه ساله که پیدا کردم.دست نخوردست.
به خانه های پایین راه اشاره کرد و گفت:فکر نمیکنم حتی ادمای روستا هم زیاد اینجا بیان.
_حیوون وحشی که نداره؟
والا با خنده گفت:نه خیالت راحت. من زیاد اینجا میام.
به سمت درخت ها قدم برداشت.
_بیا دنبالم.
نهال جلو رفت و با والا هم قدم شد.
کم کم از بین درخت ها صدای آب به گول نهال رسید.
والا قدم هایش را تند کرد.
_بیا دیگه رسیدیم!
romangram.com | @romangram_com