#نهال_پارت_276


میخواست آب دهانش را قورت بدهد اما دوباره گلویش خشک شده بود.

ناخود آگاه سرفه کرد. قبل از این که دستش را عقب بکشد حلقه روی انگشتش جا خوش کرد.

_اندازته!

به والا نگاه کرد. والا لبخندی زد و سرش را تکان داد.

رو کرد به فروشنده و گفت: همینو میبریم!

_او یکی رو امتحان نمیکنین؟

والا لبخند زد.

میخواست از نهال بخواهد که حلقه را دستش کند اما نگاه گنگ و گیج نهال باعث شد خودش این کار را بکند.

_اینم اندازس!

_مبارکتون باشه!

حلقه خودش را به فروشنده داد.

_نهال!

نهال انگار در دنیای دیگری سیر میکرد. به اجبار خودش حلقه را از دست نهال بیرون کشید.

فروشنده لبخندی زد و گفت: ایشالا خوشبخت بشین.

_ممنون! لطفا اون سرویس سومی از ردیف اول بالا رو هم برامون بیارین؟

romangram.com | @romangram_com