#نهال_پارت_272
نهال سرش را پایین انداخت.
والا گفت: مامان این چه حرفیه؟
آلاله خندید.
_مگه دروغ میگم! باید از نهال ممنون باشم به لطف این دختر من تورو میتونم درست و حسابی ببینم.
والا با رضایت لبخند زد فکر کرده بود مادرش قصد غر زدن دارد.
_دارین میرین بیرون؟
_میریم حلقه بگیریم!
_آزمایشگاه چی؟
_زنگ زدم یه آشنا سراغ داشتم , فردا صبح میریم آزمایشگاه زنش!
آلاله لبخندی زد و گفت: برین به سلامت من مراقب هستی هستم!
والا سرش را تکان داد.
_ممنون!
آلاله لبخند زد. سرش را به والا نزدیک کرد و دم گوشش گفت: کاری که کردی رو یادم نمیره!
والا سعی کرد لبخند بزند.
آلاله رو کرد به نهال و گفت: خوش بگذره!
romangram.com | @romangram_com