#نهال_پارت_270
_مطمئنی آماده ای؟
نهال نگاهی به لباس هایش کرد و گفت: اره.
والا ابروهایش را بالا انداخت. حتی یک برق لب ناقابل هم به صورتش نزده بود.
_همیشه اینجوری میری بیرون؟
_چه جوری؟
_بدون ارایش؟
نهال لبخند زد.
_برای مهمونی ارایش میکنم!
والا ابروهایش را بالا انداخت.
دلش میخواست نهال هم مثل نفس همیشه در حال رسیدن به خودش باشد.
لحظه ای با خودش فکر کرد رژ لب قرمز را بیشتر دوست دارد یا موهای بافته شده بلند را؟!
_خیلی بی حالم؟
والا به نهال چشم دوخت.
_نه هر طور خودت راحتی. گفتم شاید به خاطر پوستتم شده حداقل ضد افتاب بزنی؟
نهال دستش را روی صورتش گذاشت.
romangram.com | @romangram_com