#نهال_پارت_268


والا سرش را به علامت مثبت تکان داد.

اردشیر لحظه ای به فکر فرو رفت. والا با کجکاوی به او خیره شده بود.

چند لحظه بعد اردشیر سرش را بالا گرفت و گفت: نهال یه دختر مجرده چطور بدون مراسم بفرسمتش خونت؟والا سرش را تکان داد و گفت:اگه شما اجازه بدین من قول میدم بعد از سال مادرش براش یه جشن مفصل بگیرم.

_دختر عقد کرده رو نمیشه یه سال تو خونه نگه داشت.

والا سرش را تکان داد و گفت: با هم زندگی میکنیم بعد از یه سال هم جشن میگیریم.

_چی بگم وقتی خود عروس دلش عروسی نمیخواد؟

والا از جایش بلند شد.

_اگه خودتون تصمیمتونو بهش بگین خیالش راحت تر میشه!

اردشیر سرش را تکان داد.

_اگه اجازه بدین امروز بریم برای انتخاب سرویس طلا و حلقه.

_باشه!

_پس با اجازه.

خواست از اتاق خارج شود که اردشیر صدایش کرد.

_ والا , پسرم!

والا با تعجب به سمت اردشیر برگشت.

romangram.com | @romangram_com