#نهال_پارت_260


نهال بهت زده گفت: چی؟

آلاله به نهال نگاه کرد با دیدن چشم های نهال که نزدیک بود از تعجب از حدقه بیرون بزنند با خنده گفت: چیه؟

نهال نگاهش را از آلاله گرفت و گفت: هیچی!

آلاله به خنده گفت: چیه بهم نمیاد مادر شوهر خوبی باشم.

_نه!

لبش را گزید.

_یعنی چرا بهتون میاد!

آلاله خندید و گفت:میدونم تعجب کردی.

نهال صادقانه اعتراف کرد.

_بله.

آلاله دست نهال را گرفت و در حالی که او را به اتاق نشیمن می برد. گفت:راستش وقتی فکر کردم دیدم پسر من لجباز تر از اونیه که فکرشو میکردم. وقتی تجربه دارم که مخالفت کردن باهاش راه به جایی نمیبره تصمیم گرفتم به جای تنها گذاشتن عروسم پشتش باشم. خوب میدونم تو این خونه چه حرفا که پشت سرت نیست. رو صندلی نشست و به نهال اشاره کرد که کنارش بشیند.

دست نهال را در دستش گرفت و گفت: ولی نگران نباش از این به بعد من خودم حواسم بهت هست.

نهال با این که هنوز قانع نشده بود گفت: ممنون!

_فقط باید بهم یه قولی بدی؟

نهال با تعجب گفت: قول؟

romangram.com | @romangram_com