#نهال_پارت_258


نهال خواست دهن باز کند که مرضیه پیش دستی کرد.

_توضیح؟ چه توضیحی از من میخواین؟ یعنی حرفشو باور کردین؟

رو کرد به خانوم بزرگ و گفت: نگین که شما هم...

خانوم بزرگ حرف مرضیه را قطع کرد.

_این رفتار از یه زن جا افتاده بعیده.

رو کرد به نهال و گفت: و تو این حرفو جلوی همه زدی که چی بشه؟

نهال سرش را پایین انداخت.

خانوم بزرگ با جدیت گفت: ببین دختر اگه بخوای پاتو از گلیمت دراز تر کنی دیگه جایی تو این خونه نخواهی داشت. بهتره از احترامی که بهت گذاشته میشه سو استفاده نکنی.

نهال به اردشیر نگاه کرد و گفت: من فقط رفتم اب بخورم!

اردشیر چشم هایش را بست خانوم بزرگ گفت: به هر دلیلی که این کارو کرده تو اجازه نداری بزرگترتو بی حترام کنی!

نهال نفس عمیقی کشید و علی رقم میل باطنی اش گفت: من معذرت میخوام!

خانوم بزرگ ابرویش را بالا برد با رفتاری که این چند وقت از نهال دیده بود انتظار لجبازی داشت.

نهال به چشم های مرضیه خیره شد.

_منو ببخشید! حتی دیشب هم گفتم. من عمدا آبو رو لباستون نریختم. خودتونم دیدین که اتفاقی خوردم به شما.

نگاه سرزنش گر اردشیر به مرضیه راضی اش کرد.

romangram.com | @romangram_com