#نهال_پارت_256
اخمی که روی صورتش نشست نشان میداد متوجه صورت نهال شده اما به روی خودش نیاورد.
_میترا کجاست؟
اردشیر به خانوم بزرگ نگاه کرد.
خانوم بزرگ با اخم گفت:به خاطر این که به تو کمک کرد. بیرونش کردیم.
نهال با تعجب گفت: چی؟اما اون... اون ربطی به فرار کردن من نداشت.
مرضیه پوزخند زد.
_نمیخواد دروغ بگی اون خودش اومد و همه چیزو گفت.
نهال مشکوک به اردشیر نگاه کرد. میترا چه چیزی میتوانست گفته باشد.
قبل از این که سوال دیگری بپرسد.
یاسمین با تمسخر گفت: صورتت چرا قرمزه! نکنه اولین کادوی عشقته.
نهال ابروهایش را بالا برد اردشیر با عصبانیت گفت: این چه طرز حرف زدنه یاسمین؟
یاسمین سرش را پایین انداخت نهال سری با تاسف برایش تکان داد و گفت: نه. چشم روشنی مادر خوندمه!
و به مرضیه نگاه کرد.
خانوم بزرگ با تعجب به مرضیه که با حرص داشت پوست لبش را می گزید نگاه کرد.
آلاله گفت: راست میگه مرضیه؟
romangram.com | @romangram_com